یادداشتهای یک آیسودای وارونه
دیشب که بعد از مدت ها به وبلاگ کوفتی سر زدم و رفتم به قسمت نظرات دیدم که سورمه عزیز ازم گلایه کرده منم هاج و واج موندم که خدایا من کی اینکارو کردم که خودم خبر ندارم تازه قالب وبلاگم هم عوض شده بود از اونجایی که من به خاطر سرعت پائین نت از گودر مطالب رو میخونم اصلا متوجه این موضوع نبودم که قالب عوض شده....اولش تا اونجائی که تونستم کل نظرات رو خصوصی کردم اما لرزش دستام و ریزش اشکام مانع شد و اینطوری شد که سریع زدم و وبلاگ رو با کل ارشیوش حذف کردم موضوع رو با یکی از دوستان که اشنایی بیشتری داره در میون گذاشتم و گفت چند روزی میشه که بعضی وبلاگها با این مشکل روبرو شدن...الان که دارم مینویسم بازم دارم گریه میکنم...من ادمی هستم که اصلا نمیتونم با کسی دردو دل کنم و خیلی هم تنهام اگه رو اوردم به وبلاگ نویسی یا بهتره بگم ولاگ خوندن به خاطر این بوده که از تنهائی در بیام و با خوندن حرفهای بقبه یکم خودمو پیدا کنم منی که اعتقاد دارم به این موضوع که رازهای زندگیم رو جز خدا کسی ندونه چرا باید بیام رازهای دوستان رو فاش کنم...برای اینکه از دلتون در بیاد راضی ام هر کاری میگید بکنم...دیشب اصلا نخوابیدم بعد از اینکه همسری رفت ساعت ٨ صبح بود که خوابم برد توی خواب میدیدم که یه نفر اومده تو پارکینگ خونه و داره ماشنمون رو میبره منم میگفتم همسرم خونس و همسری رو صدا میزدم و اونم اقا هم بهم میخندید منم از شده ترس و عصبانیت رفتم و با گوشکوب میکوبیدم تو سرش و بعد از چند لحظه چشمای اون اقاهه یکیش سفید شد و با اون یکی به من نگاه میکرد با ترس از خواب پریدم ........فکر نمیکردم وبلاگ یروزی باعث دردسرم بشه.
پ ن١:صحرای عزیزم ازت معذرت میخوام به خدا من به منظور این کارو نکردم...
پ ن٢:سورمه متاسفم فقط همین....
پ ن٣:ددی منُ ببخش....
فکر نمیکنم دیگه بتونم بنویسم وبلاگتون رو مث سابق خاموش از گودر میخونم..دوستتون دارم .
توی بهت چشم من درد ناباوریه
فصل سرد عشق ما رنگ خاکستریه
دردی که من می کشم اگه کوه هم می کشید
ذره ذره می تکید قطره قطره می چکید
می تونست با دست تو بهت من ویرون بشه
فصل زرد قصه هام ظهر تابستون بشه
قصه یقین عشق توی دفترم بودی
توی ایینه ی شعر شکل باورم بودی
من از خوش باوریهام به ویرونی رسیدم
تو را یک لحظه نزدیک یه لحظه دور می دیدم
از تب ناباوری گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه چکه چکه آب شدن
دروغ آخرینی که من از تو شنیدم
خودت بودی که از تو به ویرونی رسیدم
| Design By : Pars Skin |
